نیمه تو
نیمه تو
* اگه بخواهیم حتما می توانیم( به قول یه دوست که می گه never say never ) *
تیر 1388
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31    
آرشیو

مادر
والاترین ، آرامش بخش ترین
و مهربان ترین
واژه در تمام واژه های دنیاست

Quick Contact

Add to favorites

About me

بهمن
2
4 سال ندارم
متولد زیباترین ماه هستی
اینترنت
و شبکه
Web design & Pro
اصفهان
کامپیوتر
...


muhammad.ir

My logo

نیمه تو

| دیگر عزیزان |

گنجینه سخن

نابخشوده

غروب سیاه پوش

آزاده و علی

یادداشتهای یک اطلاع رسان

اشک سرد نقره ای

گل دوست پرسپولیس

بهناز

بیتا

کلبه گیتار

لابراتور علوم

نوشته های دختر اردیبهشت

صد سال تنهایی

صبا

سونیا و سارا

seven

ایلیا

آذرخش

|سایتهای مورد علاقه من|

danlod

Takdownload

photo.net

my friends logo

گنجینه سخن
اشک سرد نقره ای

عشق از دوستی پرسید:
تفاوت من و تو در چیست؟
دوستی گفت : من دیگران را به سلامی
با هم آشنا می کنم تو به
نگاهی.
من به دروغی دیگران را از هم
جدا
می کنم تو با
مرگ.

***********
در بی نهایت تنهایی
و استیصال نبودن کسی
در این ظلمت بی کسی
حتی سفر را خاموشی در کنار نیست
تا شاید
تنهایی را دو تا کنی
و این است معنای حقیقی
تنهایی...


بهمن
بهترین ، زیباترین و قشنگ ترین
ماه دنیا

ماه عشق ، ماه خوبی
ماه زیبایی ، ماه
سفیدی
ماه
من


سریال گمشدگان سریال گمشدگان
معروف‌ترین سریال جهان
پرفروش‌ترین سریال جهان
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ به همراه فیلم زاغه نشین با زیر‌نویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 9 تیر ماه سال 1388
!

یه اتاقی باشه گرمه گرم..روشنه روشن..
تو باشی منم باشم..
کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید..
تو منو بغلم کنی که نترسم..که سردم نشه..که نلرزم..
اینجوری که تو تکیه دادی به دیوار..پاهاتم دراز کردی..
منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکیه دادم..
با پاهات محکم منو گرفتی ..دو تا دستتم دورم حلقه کردی..
بهت می گم چشماتو می بندی؟
میگی اره بعد چشماتو می بندی ...
بهت می گم برام قصه می گی ؟ تو گوشم؟
می گی اره بعد شروع می کنی اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..
یه عالمه قصه طولانی و بلند که هیچ وقت تموم نمی شن..
می دونی؟
می خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..یه حرکت سریع..
یه ضربه عمیق..بلدی که؟
ولی تو که نمی دونی می خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستی ..نمیدونی



من تیغ رو از جیبم در میارم..نمی بینی که سریع می برم..نمی بینی
خون فواره می زنه..رو سنگای سفید..نمی بینی که دستم می سوزه
و لبم رو گاز می گیرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکنی و منو نبینی..

تو داری قصه می گی..
من شلوارک پامه..دستمو می ذارم رو زانوم..خون میاد از دستم میریزه
رو زانوم و از زانوم میریزه رو سنگا..قشنگه مسیر حرکتش..
حیف که چشمات بسته است و نمی تونی ببینی..
تو بغلم کردی..می بینی که سرد شدم..محکم تر بغلم میکنی که گرم بشم..
می بینی نا منظم نفس می کشم..تو دلت میگی آخی دوباره نفسش گرفت.
می بینی هر چی محکم تر بغلم می کنی سرد تر میشم..
می بینی دیگه نفس نمی کشم..
چشماتو باز میکنی می بینی من مردم..
می دونی ؟ من می ترسیدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهایی مردن..

از خون دیدن..وقتی بغلم کردی دیگه نترسیدم..
مردن خوب بود ارومه اروم...
گریه نکن دیگه..من که دیگه نیستم چشماتو بوس کنم بگم

خوشگل شدیاااا

بعدش تو همون جوری وسط گریه هات بخندی..

گریه نکن دیگه خب؟ دلم می شکنه..

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟


یکشنبه 24 خرداد ماه سال 1388
روز مادر مبارک

روز مادر مبارک

مادرم تو تنها انسان روی زمین هستی که به فکر من می مونی و خواهی موند

هیچ وقت اشکهای سردت که اولین بار موقع خداحافظی در دوران خدمت دی ماه ۸۴ دیدم که چگونه از من پنهون می کردی مبادا من ناراحت بشم یادم نمیره

تو زیباترین و بهترین هستی که تا حالا خدا آفریده

ای خدا ای کاش قدرتی به من میدادی ای کاش چیزی می آفریدی که من بتوانم از مادرم تشکر کنم

خیلی دوست داشتم که در این روز خونه بودم و می دیدمت

مادر دوستت دارم

دوستت دارم ....


------------

در این شبهای تنهایی من تو نیستی که ببینی ای عشق من

دوست داشتم روزت را به تو تبریک گویم ولی افسوس حتی به امروز هم نرسیدیم



چهارشنبه 13 خرداد ماه سال 1388
چه انتظار بیهوده ای....
سلام به تو که بهترینی و برایم بهترین خواهی ماند.به تو که مقدس ترین آفریده خدائی و بعد از تو هرگز نخواهد آمد.
بعداز تو هیچ چیز دوست داشتنی نیست. تمام اشیا بهانه اند.

مرهم این جان خسته .خورشیدی در شب های تار، گل سرخی در کویرتنهائی ، سیب سرخی در شوره زارغربت ، قصه ای در شب های دراز زمستان .تو پرنده ای هستی در آسمان خلوت زندگی من که هرنفسم به تو می اندیشم و با خیالت زندگی می کنم .

چشمم در انتظار توست و دلم در گرو عشق تو .دوست دارم تورا تنگ در آغوش بگیرم و تمام دلتنگیهایم را باشعرهایم به سرزمین چشمانت هدیه کنم .دوست دارم شبنم های دلواپسی ام را در روی گل گونه هایت جاری سازم . صورتت را از اشکهایم خیس کنم.

چه انتظار بیهوده ای....

وقتی که قدم در کشور عشقت گذاشتم با آغوشی باز به پیشوازم آمدی . مرا گرم در آغوشت جای دادی و غرق بوسه ام کردی . هنوزهم می توانم گرمی بوسه هایت را بر روی لبانم احساس کنم . چه لحظات با شکوهی .وقتی دست دردستت گذاشتم.
عشق آن چیزی نیست که همگان آن را عشق می نامند و بلکه یک عاشق واقعی برای معشوقه اش وبرای عشقش از جان خود مایه می گذارد.تو نه از این ایل وتبار که از آسمان آمدی . تو همان فرشته ای که برای داشتن چون توئی زنده داری ها کردم . اشک ها ریختم . چه شبهائی که به یادت بیدار ماندم . چه روزهائی که به امید یک لحظه دیدن تو سر از بالین برداشته ام . چه لحظاتی که شاید ساعتها پشت پنجره نشسته ام که لحظه دیده ام به دیدنت بینا شود.چه لحظاتی که از بیم از دست دادن تو زندگی به کامم تلخ شد . وچه لحظات شیرینی که دوباره امید بودن و زیستن ودر کنار تو بودن مرا تا اوج شادی برد. تمامی اینها زندگی من اند و ثروت من اند . من به اینها زنده ام . تو همان نوشداروئی که نه بعد از مرگ سهراب که در بهترین زمان رسیدی و در بهترین شرایط رفتی. همیشه برایم بمان بهترینم

ای جاودانه ترین فرشته هستی
یاد تو همیشه در ذهن من جاودانه خواهد ماند ... تا به سرنوشت ثابت کنم که من می توانم زنده بمانم و تو را شکست دهم!

سه شنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1388
سلام به تو که...

سلام به تو که بهترینی و برایم بهترین خواهی ماند.به تو که مقدس ترین آفریده خدائی



و مرهم این جان خسته .خورشیدی در شب های تار، گل سرخی در کویرتنهائی ، سیب سرخی در شوره زارغربت ، قصه ای در شب های دراز زمستان .تو پرنده ای هستی در آسمان خلوت زندگی من که هرنفسم به تو می اندیشم و با خیالت زندگی می کنم .


چشمم در انتظار توست و دلم در گرو عشق تو .دوست دارم تورا تنگ در آغوش بگیرم و تمام دلتنگیهایم را باشعرهایم به سرزمین چشمانت هدیه کنم .دوست دارم شبنم های دلواپسی ام را در روی گل گونه هایت جاری سازم . صورتت را از اشکهایم خیس کنم وتو محکمتر و بلندتر از همیشه به من بگوئی دوست دارم.



بودنت گرمی بخش عشقمان و زندگی عاشقانه که با عشق آغاز شد می باشد . تو عزیزترین و بهترین و دوست داشتنی ترین کسی هستی که در تمام عمرم دیده ام به داشتن چون توئی افتخار می کنم و به خودم می بالم که چون توئی دارم .


دوستت دارم ای همیشه ماندنی ترینم


فقط چند روز دیگر تا روز دیدار با تو فاصله است ...


فقط چند روز دیگر فاصله است ، تا قشنگ ترین نگاه ها

و پاکترین سکوت ها در هم بیامیزید ...

من هنوز ...

پشت این انتظار آبی رنگ سرشار از سکوت ،

به امید دیدنت نشسته ام .

تنها یک آرزو دارم :

تو هم منتظر دیدنم باشی و روزها را به خاطر دیدارم

شمارش کنی .

چه انتظار بیهوده ای ............


یکشنبه 6 اردیبهشت ماه سال 1388
آیا مرا دوست داری؟؟؟....

   می خواهم بنویسم. اما نمی دانم آیا توآنها رامی خوانی یا  نه؟          

      بر برگی از یاس شعرهای بهاری باتو بودن را می نویسم.              

       با نگاه سحربه افق دیده ات لبخند میزنم.سیاهی را رنگ                

      می زنم تا وقت زودتر بگذرد و تو زودتر بیایی. بی تو بودن    

      عمر مرا به انتها می رساند....         

       با تو بودن همچون آتشی است که مرا در عشق تو مذاب         

       می کند. لبخندت راهمچون آینه ای به من بسپارتاهر دمم        

       عاشقانه با نگاههای تو خاکستر شود،ماه شود و مرا ازنقاب      

       سیاه شب نجات دهد. چه بگویم که در تو اثر کندو تو مرا از           

       هر چه پوچی است نجات دهی.به نگاهت قسم که خیال مرا        

       از تو گریزی نیست. همیشه این منم که برای پرسشی ساده

        پریشانم..... 

                   

                              آیا مرا دوست داری؟؟؟....


پنجشنبه 3 اردیبهشت ماه سال 1388
عشق بازی های شبانه

عشق با روح شقایق زیباست...
عشق با حسرت عاشق زیباست...
عشق با نبض دقایق زیباست...
عشق با زهر حقایق زیباست...
عشق با حسرت دیدار تو بودن زیباست...



چه زیباست شب های در خیال تو تا سحر بیدار ماندن...


سه شنبه 25 فروردین ماه سال 1388
ببار باران ببار

دیشب

شب رویایی

عاشم شده

شاید

باران

 دل او را هم برده



وای خدا

تو چه بزرگی

ببار باران

تا شاید

بیشتر عاشق شود


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 45626


عناوین آخرین یادداشت ها

Click here to make Webloger your default homepage
Home | Contact me

I Can Because I Want

Powered by : MGH